امروز با اینکه تازه پریود شده بودم ، امتحان داشتم و تا ساعت 5 دانشگاه بودم ولی برگشتنه خیلی سرحال تشریف داشتم
سوار اتوبوس شدم و یه تیکه طولانی از مسیرو پیاده اومدم
به نمایشگاه نقاشی سر زدم و وقتی اومدم خونه برای خودم ابمیوه گرفتم
فکر کنم دارم میمیرم :|
برچسب: نویسنده: مریم صمیمی تاريخ: سه شنبه 20 آذر 1397 ساعت: 14:30
+اصن ابهت کتاب با این چپکی بودنش میره تو جوب :|
بزارید خلاصه پشت کتابو بزارم اینجا :
"پنج روز کیمیاگری و شرارت و شگوه گوتیک.
روزهای بین کریسمس و سال نو روزهای مرده اند ،
در این روزها اشباح این سو و ا
برچسب: نویسنده: مریم صمیمی تاريخ: سه شنبه 20 آذر 1397 ساعت: 14:30
اوکی از روی جلد کاملا معلومه که کتاب درباره ی چیه
فکر کنم این چند وقت اسمشو شنیده باشین . من که هر جا میرفتم قیافه این زنه رو میدیدم : دی
همین اول بگم که من کتابای اینجوری خیلی نخوندم ولی خب به نظر
برچسب: نویسنده: مریم صمیمی تاريخ: سه شنبه 20 آذر 1397 ساعت: 14:30
اگه دخترا میتونن شلوار بپوشن پس چرا پسرا نمیتونن دامن بپوشن؟
برچسب: نویسنده: مریم صمیمی تاريخ: سه شنبه 20 آذر 1397 ساعت: 14:30
یه پیرمرده هست سر کوچه 38 میشینه
از ایناییه که کفشا رو تعمیر میکنه. هر روز وقتی کارش تموم میشه میز و صندلیشو همونجا میزاره و روز بعد دوباره میاد کارشو شروع میکنه
فکر کنم سیدم باشه. یه کلاه یا شال سبز یادمه...
اصن هر وقت میبینمش یه احساس خیلی گرم و گوگولی بم دست میده
ای کاش هیچوقت نمیره :(
برچسب: نویسنده: مریم صمیمی تاريخ: سه شنبه 20 آذر 1397 ساعت: 14:30
برچسب: نویسنده: مریم صمیمی تاريخ: سه شنبه 20 آذر 1397 ساعت: 14:30
برچسب: نویسنده: مریم صمیمی تاريخ: سه شنبه 20 آذر 1397 ساعت: 14:30
نمیدونم چیکار کنم
اصلا نمیدونم باید کاری بکنم یا نه
میترسم یه روز به خودم بیام و ببینم گمش کردم و حتی یادم نباشه کِی.مثل بقیه ادمایی که گم کردم و دیگه نتونستم پیداشون کنم...
برچسب: نویسنده: مریم صمیمی تاريخ: سه شنبه 20 آذر 1397 ساعت: 14:30
برچسب: نویسنده: مریم صمیمی تاريخ: سه شنبه 20 آذر 1397 ساعت: 14:30